خرید بک لینک
حظ کردم لذت بردم شاد شدم گوش دادم نفس گرفتم بالاتر رفتم

شادتر شدم

یادم موند میمونه. .

اینم منمه امروز

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:10 توسط پسر پاییز |

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 15:34

چرا سایه شدی

چرا هر چی اومدم سمتت دور تر شدی ...

مگه نخواستم تورو دیوونه وار

دیگر چرا یکی دیگر شدی

ابوالقاسم میلاد!!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 8:34 توسط پسر پاییز |

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 11:16

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 5:23

بگذار بار آخری باشد که ... .

یادآوری عمق خاطرات چیزی جز خون دل ندارد

هیعچ چیز . ..

جز "خون دل"

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 9:1 توسط پسر پاییز |

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 5:23

گردش یک روز دیرین

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 5:23

خیال نکن جات خالی میموند!

حعیف بود! تو تکمیل ظرفیت پر شد.!

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 5:23

خدا؟

شکرت

از همه اونایی که دادی و

بخصوص اونایی که ندادی.. !

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 7:28&nbsp توسط پسر پاییز |

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 8:00

اینم منه در این تاریخ خوب

خدا شکرت

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 8:00

چرا گریم نمیگیره

مگه قلب من از سنگه

خدایا من کوجا میرم, کوجای جاده دل تنگه

میخام عاشق بشم اما

تب دنیا نمیذاره

سر راه بهشت من درخت سیبببببببب

میکاره

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 5:9 توسط پسر پاییز |

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 8:00

دلم شدیدا تنگ شده خعیلی

واسه مامیم

کاش پیشش بودم

وایییییی

خدایا شکرت واسه مامی عزیزم

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 6:27 توسط پسر پاییز |

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 9:36

دیدن هر مغی تو قفس غمناک و ناراحت کنندس

جز یه مرغ. ..

اره مرغ خیال. ..

بهترین جا براش همونجاست. یه پوشش هم روش. ...

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:6 توسط پسر پاییز |

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 0:52

وقتی که روح بیمار شد , ,, جسم مثل خانه ای بی مقیم پر از تارپود و آلودگی باقی ماند . .

و هر چه بلا و خرابی بود برا آن به جا ماند و جا گرفت .. .

روحی که از ابتدا نه بیمار و نه سالم بود بهتر از روح بیمار کنونی بود . .

دستی به سر روح بکش *** تا این خانه جلا یابد

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:4 توسط پسر پاییز |

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 16:43

خیالبافی کردم, خودم را سر کار گذاشتم و با تمام وجود تصور کردم که ستاره کوچولو طلائی و دوست داشتنی ام, هنوز در آسمان شب های تیره ام امید بر سرم می بارد. به قبلن های دور رفتم وقتی که خعیلی کوچک بود و عشق کودکانه آنروزها من را آنچنان غرق در زیبائی ستاره می کرد که زل زدن به اسمانم پایان نداشت. خورشید جا

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 2:04

سر درد

تهوع

استفراغ

تب و لرز

همین ..

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 2:04

برا کی تنگه دلی که بی ابرو شد ببا یه تقدیر که یمجنگه

من بی ارامش و باش برای کی بی قرارم بی خبر از این که روزی میبینم تو رو ندارم .. .

روز گارم در گیر احساسی که هیچو وپوچه

قلبی که عاشقش شدم بی هوا ببین در فکر کوچه ه ه ..

تقدیرم شد

پاسوزه این ...

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 16:19 توسط پسر پاییز |

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 23:51

وقتی تلقین آمد, برادرش وانمود هم وارد معرکه شد و اینگونه آدم ها آنقدر چوب بی باوری بر سر غصه های بزرگشان زدند تا از یک جایشان قلمبه زد! این قده ها! هر روز از یک جائی سر کشیدند. و کسی هم نخواست نتوانست دیگری را تسلی دهد و روزها مثل برق در پی هم گذشت. یکی پس از دیگری رفتیم و نفهمدیدم و نشد. آنقدر خ

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 23:51

در یک تلاقی یخی راه بدشانسی و محبت بهم پیوست. بوی بی محبتی می آمد. چشمشان که بهم افتاد و لحظه ای بعد, بی درنگ, انگار که اصلا همدیگر را ندیدند. چشمان خسته و قلب پرغصه ی بدشانسی و غرور شکسته اش و عشقی فراموش شده فیلمی درام از پیش چشمانش می گذشت. محبت فخرفروش, که از نگاه بدشانسی حالا نامهربانی بهتری

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 23:51

اره حسش میکنم

نه جایه خالیت رو

نه خوبیاتو

نه بودن یا نبودنت

جایه زخم هایی که بجا گذاشتی و دردی که هنوز از دیدنشون تا آسمون سر میکشه. .

+ نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:32 توسط پسر پاییز |

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 18:48

چه رویای زیبایی, سرم به سرت و من فقط یک روح و تو یک واقعیت . ..

خواستم بگویم چقدر خوبی که آنقدر بمن خوبی بخشیدی .. .

و از جنس همان خاطره هایی که هنوز تیر می کشند . ..

چقدر هنوز تارنمایت جذاب بود. ..!

حتی از جنس خیالی و فیک. ..!

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 16:7 توسط پسر پاییز |

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 18:48

دلم می خواد هر چند وقت یکبار برم کوهنوردی و تو کوه هاو ارتفاعات بالای شهرمون فریاد بزنم, با تمام وجود و پژواک و بازگشت فریادم تو کوه ها بپیچه دلم میخواد برج 8 که شد با موتورم هر روز یکی از ارتفاع های اطراف شهرمون برم هم عسل طبیعی و هم تفریح , انشالله اگ عمری بود امسال برج 6-9 همین برناممه وکل

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 1:02

هر چقدر فک میکنم نمیدونم از زندگیم چی میخوام. . . آخرش که چی, باید بمیرم و و با یه نامه اعمال خوب؟ بعد اون دنیا مثلا برم بهشت؟ و از خوردن و زندگی کردن لذت ببرم, فقط لذت و لذت و لذت؟ عایا این معنی میده؟ خدایا همین دنیارو جاودانه میکردی باحال ترو بامعنی تر نبود؟ ا یا میمیرم و بی نامه میرم جهنم, اونو

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 1:02

آی کلونازپام نخوردم تاحالا و لی ممکنه...تازه اسمشو شنیدم ولی ظاهرا بد کوفتیه یه دوست جدید پیدا کردم, اسمش "ALONE ROSE" فک کنم میشه به عنوان یه دوست بهش اعتماد کرد البته اگه بعد خوندن این فاز بدی بردنداره و اشتباه برداشت بشه _ میخام برم شونصد ساعت حموم و اونقد بمونم تا اینکه یا خودم تو آب حل ش

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 1:02

یه وختایی هم مث الان دلت میخواد فقط بگیر بکپی

هااااااااااااااا آه

گرفتم کپیدم

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:13 توسط پسر پاییز |

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 1:02

آره! آره

این منم, یه جوون پیر

افسرده و بی هدف اوهوم هیمنم

نه بیشتر و نه کمتر

لتس گو

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد ۱۳۹۶ساعت 1:50 توسط پسر پاییز |

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 1:02

خدا رحمت کنه خیلیا رو یه روزی جاشون تو سکنج قلبم بود. .. اما الان کجان؟! هعی , خدا بیامرزدشان بودن ولی با قلبم مردن ___________________________ موندن عقربه ها ثابت منو انتظار تو میدونم اشتباهه انتخاب تو خیسلی راحت گرفتی انتقامتوووو این اشتباهه تو برو استفاده کن تمومه ندارم حس و حال تو رو تمومه

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 1:02

هه! با تموم وجودم این تنهائی رو پذیرفتم و بهش نه نمیگم شاید تنهایی غمگین باشه اما خوبی های خودشو داره چیزایی بهت یاد میده مثلا یادت میده که دوستان همیشگی نیستن مقطعین میخانت ولی تا وقتی که حالت خوبه و براشون کاری میکنی خودت باشی و به خودت تکیه کنیو خودتو بیشتر بپرستی هعی خدایا شکرت مرسی که مدتیه

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 1:02

ی عذاب بزرگ تو یه خواب لعنتی

که تو عظیم بودنش وصفی نبود,,,

نابودگر, مهلک ..ر .

که کشیده شدن به جنون هم در گفتنش ناتوانه

و بعد اجازه مادرم به کارهای دیووانه وار من

چی میتونست باشه؟ جز فشارهایی که الان رومه

+ نوشته شده در جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۶ساعت 18:18 توسط پسر پاییز |

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 1:02

آدم ها میان و میرن و بعضی موقع ها قفل میشویم به جای خالیشان و ذهن ما با یک جایه خالی هنگ میکند و دیگر هرچقدر ریستارت میکنی چیز آغاز نمیشه تنها راه تو اینجور شرایط غیرمنطقی شدنه, کاری که من کردم, چیزهای بد برات میشن چیزای خوب چیزای خوب میشن برات بد شاید خعیلیا اینکارو نتون انجام بدن اما برا منی ک

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 1:02

صفحه بندی